آیینه ها لبریز نور می شوند

سلام به تمامی دوستان عزیزم

تا یکی دو هفته دیگه نمی تونم بنویسم.

انشالله جواب کامنت های پرمحبتتون رو سر فرصت می دم

صدف

---------------------------------------------------------

امروز به بهانه ی تولد دوست عزیزم یگانه نازنین می نویسم آنقدر برایم ارزش داری که

این مشغله ها را برای لحظه ای چند رها کنم:

 

آیینه ها لبریز نور می شوند

وقتی نگاه تو با لحظه های مهر

پیوند می خورد.

معصومیت را که در این گاه گاه ِ رنج

مانند کیمیاست،

من

از جام دستهای مهربان تو لبریز دیدمش

ای قله ی صبور  بلندِ تمام ِ من

حضور روشن تو در دلم عزیز

آری همیشه ماندنی ست

گویی که یادمان نگاه تو تا ابد

بر بستر زمان

هر برگ خواندنیست.

آغاز آمدنت ای یگانه ام

هنگامه ی پر عشق من و دل است

روز تولد تو برایم ای بهار نور

آری مبارک است.

صدف

 

/ 39 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

سلام صدف جون..خوبی.. به روزم..سر بزن..

عاطفه

صدف جونم دلمون تنگیده واست خانمی. من آپم . سری بزن خوشحال میشم[گل]

غزاله

خوش به حال دوستت که واسش آپ کردی[چشمک]

فرهاد شیرینم

[گل][گل]

اسما

سلام صدف جونم.خوبی عزیزم؟؟؟[بوسه] دلم واست خیلی تنگ شده بود و تازه فهمیدم به این دنیای زیبای مجازی و دوستاش خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم وابسته شدم و دوری ازتو دوست نازنینم واسم سخته... هنوز نیومدی؟؟؟ زود بیا که دلم واست یه ذره شده...[بغل] دوستت دارم عزیزم[بوسه]

اسما

تولد دوست عزیزت یگانه جونم تبریک میگم ایشالله 120 ساله شه[گل]

شورش

سلام و هزاران سلام و درود خداوند برحضرت محمدص و خاندان پاکش . خسته نباشید و برای شما سرور و دوست دینی ام دعای خیر خواهم کرد که دعای خیر ما سایه خستگیتان باشد.

شورش

سلام و هزاران سلام و درود خداوند برحضرت محمدص و خاندان پاکش . خسته نباشید و برای شما سرور و دوست دینی ام دعای خیر خواهم کرد که دعای خیر ما سایه خستگیتان باشد.

شورش

سلام و هزاران سلام و درود خداوند برحضرت محمدص و خاندان پاکش . خسته نباشید و برای شما سرور و دوست دینی ام دعای خیر خواهم کرد که دعای خیر ما سایه خستگیتان باشد.

علی پسرک تنها

میدونی آرامش یعنی چه ؟ یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینه کسی که دوستش داری یه جای گرم داری ، حتی اگه اصلا مال تو نشه کسی ما را نمی جوید کسی ما را نمی پرسد کسی تنها یی ما را نمی گرید دلم در حسرت یک دست، دلم در حسرت یک دوست دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی